محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1098

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » جوانى و كوپال و نيرو نماند * ز من هيچ جز نام نيكو نماند و نام مبارزى نيز باشد [ 1 ] . كبل - [ بباى موحده ] به وزن و معنى كول مرقوم بمعنى اول كه پوستين باشد . كابل - [ بضم باء « 1 » ] و كاول - بضم واو - نام شهريست معروف [ 2 ] . كچل - [ بضم كاف و فتح جيم فارسى ] جانوريست كه مشك را درد و او را مشكدر نيز گويند . و در فرهنگ - بفتح كاف - به اين معنى آورده و معنى كل نيز آمده چنان كه « 2 » سراج الدين راجى گويد : بيت اى كچل دستار پنجه گز بسر « 3 » بستن چه سود * مشعل سوزان كسى در پنبه چون پنهان كند و حكيم « 4 » اوحدى نيز گويد « 5 » : بيت زين كچول و كچل سرى چندند * كه بريش جهان هم خندند و ديگر بمعنى حيوانى كه پاى او كج باشد نيز آورده . مثالش اين بيت امير خسرو آورده : بيت از چل چل تو پاى من زار شد كچل * من خود نمىچلم تو اگر ميچلى بچل كرمائيل - نام يكى از دو شاهزاده كه مطبخى ضحاك بودند . - مثال اين معنى در - الف مع اللام - براى ارمائيل مذكور شد - . كوه جليل - در شرفنامه نام كوهيست كه نوح عليه السلام خانه در آن داشت و اول آب طوفان از آن جوشيد كذا فى المؤيد . مع الميم كام - دهان [ 3 ] . و ديگر بمعنى مراد و مقصود باشد . مثال هر دو معنى مولانا جامى گويد : بيت « 1 » زبان در كام كان از نام او يافت * نم از سرچشمهء انعام او يافت كوئيم - [ بضم كاف و سكون واو و ياى

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « ب » : نرا . ( 4 ) - كلمه از « ك » است . ( 5 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » و « ك » است . ( 1 ) برهان گويد به اين معنى با كاف فارسى ( گوپال ) نيز آمده است و ولف در فهرست شاهنامه نيز بمعنى گرز گوپال ضبط كرده . ( از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) پايتخت كشور افغانستان بمشرق ايران . و برهان گويد كلمه معنى نوعى از ساز نيز دارد . ( 3 ) در برهان معنى سقف دهان يعنى فك اعلى كه به عربى حنك خوانند نيز دارد .